ياكوب ادوارد پولاك ( مترجم : كيكاووس جهان دارى )
183
سفرنامه پولاك ( ايران و ايرانيان ) ( فارسى )
نوشتن دارند و آن هم نه تنها در ايران بلكه تقريبا تمام فضلا و اهل علم در تركستان ، افغانستان ، سيستان ، بلوچستان و حتى هندوستان ، زبان و اصطلاحات فارسى را در مكاتبات به كار مىبرند . زبان فارسى بيش از همه با ژرمنى خويشاوندى دارد و اين خود موجب آن است كه آموختن فارسى براى آلمانيها سخت آسان باشد . نه تنها بسيارى از كلمات همانندند بلكه حتى طرز جملهبندى و نحوهء ريختن افكار در قالب كلمات هم اغلب نظير يكديگرند . اين خود به ايرانيها فرصت مىدهد كه كرمان را از گرمان « 1 » مشتق بدانند . حال حقيقت هرچه باشد هر ناظر بىطرفى كه مدتى مديد در ايران زندگى كند از خصوصيات چهره ، عادات ، زبان ، رسوم ، و سنتهاى موجود چنين نتيجه مىگيرد كه تيرههاى ايرانى و ژرمنى در روزگاران بسيار قديم لا اقل بايد مدتها با يكديگر زيسته باشند . با ظهور اسلام زبان و خط فارسى سخت زير نفوذ عنصر بيگانهء عربى قرار گرفت . اما اين زبان عربى چيزى نبود كه ايرانى بتواند آن را بپذيرد و به اصطلاح به تن بگيرد ؛ فقط با تلاش و كوشش بسيار مىتوانست اين اصوات حلقى و نوك زبانى را تقليد كند ؛ پس به ناچار كلمات عربى را قبول كرد بىآنكه در طرز تلفظ يا صرف و نحو معتاد خود ، تغييرى بدهد . به اين دليل درست نوشتن فارسى كارى است بسيار مشكل و فقط پس از مطالعهء طولانى صرف و نحو عرب و تحقيق در آن ميسر مىشود . اين خيلى جلبتوجه مىكند كه در اين كشور دستور زبانهاى چاپى گوناگون براى عربى هست اما حتى يك كتاب دستور زبان فارسى هم وجود ندارد . از اينها گذشته زبانى كه مردم درس خوانده و تحصيل كرده بدان تكلم مىكنند زيبا و تواناست ؛ اين زبان هم براى بيان مقاصد شاعرانه متناسب است ، و هم براى اظهار تعبيرات زيبا و بازى با كلمات . همچنين اغلب مردم عادى و عامى ، هرچند كه به زبان عاميانه خود صحبت مىكنند ، مع هذا زبان مردم تحصيلكرده را مىفهمند . تقريبا هر شهرى لهجهء خاص خود را دارد كه از آن مىتوان اهالى هر ناحيهاى را بازشناخت ؛ كاشانيها تيزترين و گوشخراشترين ، و شيرازيها نرمترين لهجهها را دارند . . از آنجا كه ايرانيها معلومات زبانى خود را از طريق آموختن دستور كسب نمىكنند بلكه سواى محاورات ، از طريق خواندن و شنيدن شعر خوب نيز بدان دست مىيابند در صحبتهاى آنها اغلب آثارى از شعر مشهود است ؛ آنها بدون اختيار به قوانين خوشآهنگى و علم الشعر توجه دارند ؛ مىكوشند جمله را يكدست و هموار ادا كنند و هر كجا آهنگ كلام ايجاب كند كلمهء مترادفى را هم وارد جمله نمايند . هرگاه به ميرزاى خود نامهاى يا فصلى از علم تشريح را تقرير مىكردم وى باز بعضى عبارات مخل معنى را بدان مىافزود و موقعى كه باز دستور مىدادم آن زوايد را حذف كند ، جملهء مرا با صداى بلند مىخواند و درحالىكه ناگهان از ادامهء مطلب بازمىايستاد
--> ( 1 ) . منظور آلمان است . - م .